Ø¢Ùx85ارگÛx8cر ØxadرÙx81Ùx87 اÛx8c ساÛx8cت
در شمال ايران با نامهاى محلى «سرو كوهى» و «ماى مرز» در راميان- «ريس» در نور- «لمبير» در سوادكوه شناخته مىشود. در كتب طب سنتى با اسامى «ابهل» و «صافينا» نامبرده شده است. به فرانسوى Sabine و Genevrier sabine و Sabinier و Savinier و به انگليسى Savin و Savine گفته مىشود. گياهى است از ردۀ Coniferae تيرۀ Cupressaceae نام علمى آن Juniperus sabina L. و مترادف آن Sabina officinalis Garcke و Juniperus lycia Pall. مىباشد. ثمر درختچه را نيز «ابهل» يا «تخم وهل» مىنامند.
ابهل درختچهاى است كوچك كوتاه كه معمولا روى دامنههاى كوهستان به شكل پشته مىخزد. برگهاى آن معطّر به رنگ سبز غبارى و برگهاى اوليه سوزنى تيز و برگهاى ساقهها فلسى است كه اطراف ساقهها را در آغوش گرفته است. ميوۀ آن كوچك، كمى بزرگتر از نخود، كروى به رنگ آبى تيرۀ غبارآلود با u200a۶u200a-u200a۴u200a فلس مىباشد.
اين درختچه در كوهستانهاى اروپاى مركزى و جنوبى و غرب آسيا تا شمال سيبريه انتشار دارد. در ايران در ارتفاعات و در مرز فوقانى جنگلهاى شمال ايران ديده مىشود و در جنگلهاى نور و كجور تا ارتفاع u200a٣٣٠٠u200a متر بالا مىرود. معمولا از سرشاخههاى اين گياه كه پوشيده از برگهاى فلسىشكل كوچك و به شكل استوانه باريك و نازك است، به عنوان دارو استفاده مىشود و اغلب با گل و گاهى با ميوه نيز همراه است.
از نظر تركيبات شيميايى در برگها و سرشاخههاى گياه در حدود u200a٣u200a-u200a٢u200a درصد اسانس به نام اسانس سابين u200a١u200aوجود دارد. به علاوه داراى تانن، رزين و كمى قند مىباشد. در اسانس برگهاى گياه قسمت عمده يعنى در حدود نصف آن الكلى به نام سابينول u200a٢u200aمىباشد. به علاوه داراى ژرانيول u200a٣u200a، سيترونلّول u200a۴u200a، سابينن u200a۵u200aو. . . مىباشد. مادۀ سابينن در شكل راست آن در اسانس ابهل و همچنين در اسانس پونۀ كوهى وجود دارد.
برگ و ساقههاى برگدار باريك اين گياه داراى بويى تند شبيه بوى تربانتين و طعم آن تند و بسيار تلخ است كه مربوط به اسانس عامل آن مىباشد. ابهل مانند سداب بهطور كلى بسيار قاعدهآور است و اثر ابهل خيلى بيشتر مىباشد تا حدى كه گاهى موجب التهاب خارشآور شديدى در رحم شده و ممكن است موجب خونريزى شديد رحم شود و براى سقط جنين به كار مىرود كه خيلى مؤثر است. از نظر سقط جنين معمولا گرد آن را در حد خوراك روزانه u200a۵u200a/u200a١u200a-u200a١u200a گرم در u200a٢۴u200a ساعت تجويز مىكنند. در مورد استعمال داخلى و خوردن آن بايد خيلى بااحتياط عمل كرد و زير نظر پزشك باشد. در استعمال خارجى نيز براى بيمارىهاى جلدى نظير زگيلها مفيد است.
ابهل از نظر طبيعت طبق رأى حكماى طب سنتى گرم و خشك است خواص آن:
ضماد برگ آن به سر براى سرسام مفيد است و خوردن ميوۀ آن براى فلج و سستى نافع مىباشد. ريختن قطرۀ روغن ميوۀ آن در گوش براى رفع سنگينى شنوايى بسيار نافع است. و براى تهيۀ روغن آن ميوه را كوبيده در روغن كنجد ريخته در ظرف آهنى مىجوشانند تا سياه شود. اگر مخلوط ميوۀ آن را با عسل و آب غرغره كنند براى رفع درد بن دندان و تعفن دهان مفيد است. اگر u200a۴٠u200a گرم از ميوۀ آن را با u200a٢٠u200a گرم روغن گاو و u200a٢٠u200a گرم عسل مخلوط و بخورند براى نفستنگى مفيد است. خوردن دمكردۀ ميوۀ آن براى تحليل نفخ معده، استسقا، قاعده آوردن و سقط جنين مؤثر است. شياف آن كه با عسل تهيه شود نيز همين خواص را دارد. خوردن u200a١٢u200a گرم آن كرمهاى معده را مىكشد. اگر u200a۴٠u200a گرم پاككردۀ ميوۀ آن را با روغن گاو به قدرى كه روى آن را بپوشاند بپزند تا روغن جذب شود بعد آن را ساييده با u200a۴٠u200a گرم قند مخلوط و هر روز صبح u200a٨u200a گرم آن را اشخاص سردمزاج با آب گرم بخورند براى دردهاى اعضاى پايين بدن و بواسير و دفع كرمهاى روده نافع است. پاشيدن گرد آن روى زخمهاى بد و خورنده و التيام زخمهاى متعفن مفيد است. ماليدن آن با سركه به سر براى جلوگيرى از ريختن موى سر نافع است. مقدار خوراك آن طبق نظر حكماى طب سنتى تا u200a١٢u200a گرم است. مضّر معده و حلق است و از اين نظر بايد با عسل خورد. مضر كبد گرم است. و از اين نظر بايد با خولنجان خورد.
گرد ابهل: برگ ابهل به مقدار مورد نظر گرفته و در گرمخانه u200a٢۵u200a درجۀ سانتىگراد بخشكانند و نرم كوبيده از الك ابريشمى u200a١٢٠u200a بيرون كنند. اين گرد ميخچه را از بين مىبرد و مدّر و قاعدهآور است
گرد مخلوط براى ازدياد ترشح عادت ماهيانه: گرد ابهل u200a۵u200a گرم، گرد زنجبيل u200a۵u200a گرم و قند وانيلدار u200a۴٠u200a گرم. اينها را مخلوط كرده در u200a١۶u200a بستۀ مساوى ببندند و روزى u200a٢u200a-u200a١u200a بسته بهطور گرد بخورند.
توجه: تكرار مىشود كه مصرف داخلى برگ و ميوۀ آن بايد زير نظر پزشك و با احتياط صورت گيرد.
گونههاى ديگرى از اين جنس نيز در ايران مىرويند كه خيلى شبيه ابهل و در خواص دارويى نيز شبيه هستند كه به ذكر نام و مشخصات و محل رويش چند گونه معروف مىپردازيم.
نام محلى آن در ايران در ارسباران و زنجان و تركزبانهاى رودبار «اردوج و آردوج» ، در قطور «چچم» ، در ارتفاعات رودبار «ارس» ، كردهاى آذربايجان «اروس» و در آذربايجان مانند ساير گونهها «سلب آغاجى» نامند.
به فرانسوى Genevrier en arbre و Genevrier d?orient و به انگليسى Greek juniper گفته مىشود. گياهى است از تيرۀ Cupressaceae نام علمى آن Juniperus excelsa M. Bieb. و مترادفهاى آن Juniperus sabina Pall.) nonL. ( وJ. sabina var taurica Pall. و J. isophyllos Antoine و J. foetida var excelsa Spach مىباشند.
اردوج درختى است يكپايه به ارتفاع حدود u200a١٠u200a متر با تاج مخروطى كبود و پوست خاكسترىرنگ تيره و پوستهپوسته. انشعابات جوان درخت باريك، كوتاه، چهاروجهى و قهوهاى سرخرنگ است. برگهاى اوليۀ آن تخممرغى با انتهاى باز و ناوىشكل و در چهار رديف روى شاخهها تكيه نموده است. رنگ آنها سبز تيره و بر پشت آنها غدّۀ كشيدهاى وجود دارد. ميوۀ آن منفرد سياهرنگ و به قطر u200a١u200a سانتىمتر مىباشد و معمولا داراى چهار فلس است كه در آن u200a٨u200a-u200a۴u200a دانۀ تخممرغى يافت مىشود.
اين درخت در ارتفاعات نيمخشك و آهكى آسياى صغير، يونان، قفقاز و استپهاى شمال ايران، ارسباران و آذربايجان در ارتفاعات البرز تا u200a٢٧٠٠u200a متر انتشار دارد و با گونه ارس معمولا مخلوط است و عدهاى از گياهشناسان اين دو گونه را با يك نام مىشناسند در صورتى كه كمى متفاوت هستند.
از نظر تركيبات شيميايى سرشاخههاى آن داراى اسانس است و از دود سرشاخههاى آن براى رفع هذيان تب استفاده مىشود.
در ايران با نامهاى محلى مختلفى شناخته مىشود و از جمله در درّه كرج «اورس-هورس» ، در خراسان «ارس» ، در منجيل «اربس» ، در خلخال «اردوج» ، در آمل و درّه هراز «ورس» ، در قوشخانه «ارچه» ، در بختيارى «ابول» و در كتب طب سنتى با نامهاى «ارچا» - «قرهارشا» -و نوعى ابهل نام مىبرند. به فرانسوى Genevrier en arbre و به انگليسىPersian juniper گفته مىشود. درختى است از تيرۀ Cupressaceae نام علمى آن Juniperus polycarpos C. Kech و از مترادفهاى آن J. macropoda Boiss. وSabina polycarpos Ant. مىباشند. در مدارك گياهشناسى هند نام J. macropoda را نام اصلى گياه ذكر مىكنند.
ارس درختى است دوپايه بلندى آن متوسط تا u200a٧u200a متر، مخروطى، سبزرنگ، پوست تنۀ آن خاكسترى متمايل به سرخ. برگهاى آن فلسى تخممرغى يا مثلثى كه در u200a۴u200a رديف روى شاخه خوابيده، پشت آنها غدّۀ تخممرغىشكل ديده مىشود. ميوۀ آن كروى نيلى مايل به سياه پوشيده از غبار سفيد است. ميوههاى نارس آن غبار بنفش دارد. مانند اردوج u200a۴u200a فلس دارد و در داخل آن u200a۵u200a-u200a۴u200a دانه قرار گرفته است.
اين درخت در قفقاز، آذربايجان شوروى، گرجستان، آسياى صغير تا ايران انتشار دارد. در ايران در مشهد، نيشابور، بجنورد، كتل يك چنار، شاهواركوه، خوشييلاق و در مينودشت، راميان، كتول تا زيارت و در دامنههاى جنوبى البرز و درّههاى هراز و در كرج و هرزويل و الموت تا ارسباران و در ارتفاعات زاگروس در سيلاخور كردستان، اشترانكوه، بختيارى، راهبر كرمان، در فارس در خانهزنيان، دشت ارژن، اصطهبانات، دنا، سىسخت و در بندر عباس انتشار دارد.
از نظر تركيبات شيميايى داراى اسانس است و خواص آن شبيه سرو كوهى عرعر است.
ما را در سایت لیش دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: فلاحتگر بازدید: 955